تبلیغات
آن سوی دیده ها...

رضا رشیدپور

جمعه 20 فروردین 1389 09:48 ب.ظ

نویسنده : یلدا

سلام  

فقط اومدم بگم به وبلاگ رضا رشیدپور سر بزنید. به نظر من خیلی قشنگ می نویسه

http://rezarashidpour.blogspot.com/




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 فروردین 1389 09:54 ب.ظ

مهمون حبیب خدا

پنجشنبه 5 فروردین 1389 03:04 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
بازم عید شد و نوبت مهمون بازی رسید!
من ....


وسطا ی این پست بودم که مهمون اومد من الان در رفتم اومدم این پست رو تکمیل کنم.
خدا رحم کنه!!!!!


پارسالا از این مهمون بازیا خیلی دوس داشتم اما
امسال رفیق بازی جایگزینش شده انگار


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 فروردین 1389 05:24 ب.ظ

عید از زبان مولانا :)

سه شنبه 3 فروردین 1389 10:48 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد، تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد، از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد ، تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی، در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد، تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا
قهرش همه رحمت شد، زهرش همه شربت شد
ابرش شکر افشان شد، تا باد چنین بادا

"مولانا"

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عیدی

سه شنبه 3 فروردین 1389 05:54 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
می دونم برای تبریک عید یه کمی دیره  اما
عید همگی مبارک!


امسال عید متفاوتی بود:
من از 12 سالگی هر سال سفره هفت سین می چیدم امسال اولین عیدی بود که بی خیالش شدم
اولین عیدی بود که لحظه سال تحویل لباس نو نپوشیدم
اولین عیدی بود که سال تحویل خونه خودمون نبودیم (خونه خالم بودیم)

با همه این وجود امسال یکی از بهترین عیدای ممکن برای من بود

امیدوارم خوشی به مدت اقلا یه سال برای هممون دوام داشته باشه


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 فروردین 1389 05:55 ب.ظ

پست جدید

سه شنبه 25 اسفند 1388 10:30 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
امشب می خواستم دو، سه تا پست جدید بذارم.
اما قبش تصمیم گرفتم یه نگاهی به نوشته های قبلیم بندازم
و در همین حین به این نتیجه رسیدم که دوباره دارم به مزخرف نویسی گرایش پیدا می کنم!
پس تا اطلاع ثانوی خوانندگان گرامی رو از رنج خوندن معاف می کنم
شاد باشید.

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بی کران

دوشنبه 24 اسفند 1388 10:00 ب.ظ

نویسنده : یلدا

نمی دونم چی باید بنویسم! نمیاد!! خوب سعیمو می کنم...

خوب، خودم خوبم! خداروشکر... روزهای واقعا سختی رو گذروندم، اما الان حس می کنم کلی قوی تر شدم. واقعا دیگه اون آدم قبلی نیستم.(یاد کیوسک افتادم!!)

حتی از درون چیزهایی هم که به نظر بد میان میشه نکات مثبتی بیرون کشید.نه؟

چندوقته تو facebook جمله های دکتر شریعتی رو میخونم و کلی کیف می کنم!!

یکیشو می نویسم : انسان بیش از زندگی است.آن جا که هستی پایان می یابد، او ادامه می یابد

.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 اسفند 1388 10:34 ب.ظ

دور

شنبه 22 اسفند 1388 06:45 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
تو سعی می کنی عقایدت رو به من تحمیل کنی،
من سعی میکنم در برابر حفات که به نظرم بی منطقه مقاومت کنم
ما با هم قهر می کنیم، کمتر با هم حرف میزنیم
تا دلمون دوباره واسه هم تنگ می شه
دوباره اوقاتمون رو با هم می گذرونیم
این با من شروع می کنم به نظراتت کنایه زدن
و تو هم باز می خوای منو عوض کنی
و این دور باطل ادامه داره...

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کارهای احمقانه3

پنجشنبه 20 اسفند 1388 09:21 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
اصولا من وقتی خیلی خسته ام خوابم نمی بره!
مصیبتی هاااااااااا!

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خسته

پنجشنبه 20 اسفند 1388 09:14 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
از دست همه آدم های دور و برم خسته شدم
از دست همشون!

از این که می خوان همه چیز رو بهت تحمیل کنن به این اسم که دارن تجربیاتشون رو در اختیارت قرار می دن
از این که یا باید باهاشون موافق باشی یا خردت می کنن، تحقیرت می کنن!
از این که هر روز باید ببینیشون و باید بهشون لبخند بزنی!

از دست همشون خسته شدم خیییییییییییلیییییییییی

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نوشته هایی که دوستشان می دارم 5

سه شنبه 18 اسفند 1388 09:46 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
- اوه! من حاضرم پنج فرانک به ریاضی دانی بدهمکه با یک معادله جبری وجود جهنم را برایم ثابت کند.
سکه ای به هوا انداخت و فریاد زد:
-اگر شیر آمد خدا هست!
رافائل سکه را در هوا گرفت و گفت:
-نگاه نکنید چه می توان دانست؟ تصادف شوخی ها می کند.

"چرم ساغری/اونوره دوبالزاک /م.ا.به آذین"


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

محافظه کار

سه شنبه 18 اسفند 1388 06:25 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
وقتی بچه بودم خودم رو خیلی بچه شجاعی می دونستم!
کم کم دیدم تو زندگیم دارم خیلی جاها عقب نشینی می کنم!
هی دارم محافظه کارتر می شم.

الان به یه جایی رسیده که تو یه وبلاگ که هیچ کدوم از دوستام (به جز یه نفر) آدرسش رو نداره دارم دائم خودمو سانسور می کنم.
همش مبهم می نویسم. همه چی رو تو لفافه می پیچم.

دیگه از این وضعیت خسته شدم. می خوام خودم باشم، خود خودم.
اما جسارت کافی ندارم.
...
شاید به زودی پست هایی گذاشتم که توشون دیگران رو در نظر نگیرم!!!!


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 اسفند 1388 08:20 ب.ظ

زن

دوشنبه 17 اسفند 1388 10:59 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
8 مازس روز جهانی زن رو به همه زنان و دختران ایران زمین تبریک می گم.
به امید روزی که خودمون رو باور کنیم.


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جواب نامه

دوشنبه 17 اسفند 1388 07:36 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
دوست عزیزی برام نامه نوشته بود.
جوابش اینه:
متاسفم

البته نه برای خودم، بلکه برای اون دوست!

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نوشته هایی که دوستشان می دارم 4

دوشنبه 17 اسفند 1388 07:04 ب.ظ

نویسنده : فاطمه
 -علت مرگ مرا در انگیزه های مبتذلی که در غالب خود کشی ها دیده می شود جستجو نکنید. برای آنکه لازم نباشد درد بیمانند خود را بر شما افشا کنم، در دی که به دشواری در بیان آدمی می گنجد،همینقدر به شما می گویم که من در عمیق ترین، پست ترین،دلخراش ترین فقر به سر می بم.
پس از ان با لحنی که غرور وحشیانه آن، گفته های قبلی وی را تکذیب می کرد، افزود:
...و نمی خواهم از کسی هم نه کمک، نه دلسوزی گدائی کنم.

"چرم ساغری/اونوره دوبالزاک /م.ا.به آذین

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جنگل

دوشنبه 17 اسفند 1388 01:25 ق.ظ

نویسنده : فاطمه
نمی دانم چه غوغایی است در خاموشی جنگل.......
من از جنگل خوشم آید
که همچون روح انسانها
پر است از سایه روشن های رازآمیز رنگارنگ

"ژاله اصفهانی"



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...